ترنمترنم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه سن داره
طنینطنین، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

هستی ما ترنم و طنین

درد و دل مامی

سلام به دخترم , قشنگ تر از پریا سلام عشقم الان مثل فرشته ها بعد از کلی بازی و خنده خوابیدی و باز هم من موندم و دل بی تابم , هی چکار کنم ها داره مثل خوره تمام جونم رو میخوره.فقط دلم می خوات از ته دل گریه کنم ,خدایا تو باید کمکم کنی از طرفی یک موقعیت کاری خوب دارم که اگه رد کنم ممکنه دیگه هیچوقت سراغم نیاد و از طرف دیگه قبولش یعنی جدایی نیم روزه از فرشته ایی که خدا بهم هدیه داده.ترنمم ای کاش میدونستم کار درست چی ,دو روزی با هم رفتیم مهد و تازه اونجا دیدم که چقدر به من وابسته شدی و همه اش مراقب بودی که ذره ای ازت دور نشم و حالا من موندم و یک دنیا چه کنم , از همین الام دلم برات تنگ شده وااااااااااااااااااااااااااااااای خدایا کمکم کن یک راه...
28 مهر 1391

ترنم رفته مهد هورااااااااااااااا +عکس

سلام به عشق و امید زندگیم مامی شما مهد رفتی ...... دختر قشنگم اجازه بده از کمی قبل تر برات بنویسم .از اینکه این روزها کلی شیرین و شیطون شدی .دیگه برای بابایی کلی دلتنگی میکنی و تا بابایی می یان کلی خودت و لوس می کنی و دل بابایی رو میبری .چند باری تو این هفته رفتیم ساحل و شما ماسه بازی و آب بازی کردی و دفعه آخر هم که رفتیم شما لباس هاتون رو بدون اینکه من متوجه بشم از کیفم در آورده بودی و وقتی خودت و تو دریا خیس کردی تازه دیدم که لباس نداری و این شد که لباس امیر علی که همراه ما اومده بودند رو تنت کردیم , کلی با مزه شده بودی عشقم خبر خیلی خیلی خوب دیگه اینکه شما با بابایی ٢ بار رفتی حمام و دیگه نترسیدی و حتی نمی خواستی بیایی بیرون که م...
25 مهر 1391

عکس های ترنمی

سلام به عشقم ترنممممممممممممم...... ترنم در حال رقصیدن همچنان در حال رقص عشق بازی ترنمی با تایگر که حسابی دوستش داره :)) ترنم در حال تعجب کردن !!!!!!!!!!!  وقتی پرسیدم بابا کوووو طرح نهایی عکس های ترنم روی دیوار   عاشقتم کوچولووووووووووووو ...
12 مهر 1391

ترنم شب زنده دار مامان......+عکس

ترنم جون خوشحال و سر حال در ساعت ٥ صبح که بیدار شده و اصلا هم خوابش نمی یاد !!!!!!!     ترنم جون خوشحال و سر حال در ساعت ٥ صبح که بیدار شده و اصلا هم خوابش نمی یاد !!!!!!! بیچاره من و حتی برای هشیار کردن مامیش دالی هم میکنه این هم ترنم جون در حال تلاش برای پوشیدن کفش چند روزی هست که ترنمی شب ساعت ١٢ می خوابی و ٥ صبح هم بیداری وای که دارم از بی خوابی میمیرم چون وقتی روزها هم می خوابی من دیگه نمی تونم بخوابم با این وجود عاشقتم عشقم وبا تمام وجود در خدمتتم.بوس بوس بوس از یک مامان کاملا خسته. ...
12 مهر 1391

ترنم این روزهای ما + عکس

سلام  به عشقم و همه دوستای گلمون ترنمی ببخشید مامی دیر به دیر می یام آخه خیلی شما وقتم و پر کردی و اصلا وقتی برای وب نویسی برام نگذاشتی ;)) ولی الان که خوابیدی می خوام تند تند از احوالات این روزها برات بنویسم   سری قبل کلی از کارهات رو یادم رفته بود که وقتی یکی یکی انجام میدادی یادم می افتاد که این از قلم افتاده آخه اینقدر ناقلا شدی و کارهای بامزه میکنی که هر چی بنویسم باز هام کلیش از قلم افتاده مثلا یاد گرفتی با صدای بلند هی راه بری و صدا بزنی بـــــــابا و بابایی هم مرتب بگن جونم و به همین ترتیب مـــــــــــــــــــاما و بنده بگم جان ماما و حتی بابایی و مامی رو هم هر از چند گاهی که خودت و لوس میکنی میگی. وقتی بابا میپرسن...
11 مهر 1391

ما بعد از تقریبا دو ماه برگشتیم خونه , هورااااااااااااااا

سلام ما برگشتیم خونه , خیلی خوشحالم واقعا دلم برای خونه تنگ شده بود .فکر می کردم ترنم خیلی اذیت کنه اما دیدم که ترنم هم خیلی دلش برای خونه تنگ شده بوده . به محض ورود به خونه ترنمی رفت سراغ سبد اسباب بازی هاش و همچنین سراغ زیر لیوانی ها ی زیر میز که بازی با اونا کار هر روزش بود کلی تعجب کردم که چطوری یادش مونده بعد وقتی داشتیم با بابایی صحبت می کردیم دیدم که حلقه اسباب بازیش رو که آبی ,دم دهنش گذاشته و میگه بلو... وایییییییییییییییییییی یک لحظه شوکه شدم , این همون بازی که من ٢ ماه پیش باهاش انجام میدادم و حلقه های رنگی رو یکی یکی جلوی دهنم می گرفتم و رنگاشون و به انگلیسی بهش می گفتم , اون موقع ترنمی اصلا بلد نبود خیلی حرف بزنه, ...
1 مهر 1391

ترنم 15 ماه شد

سلام به دختر شيرينم و همه دوستاي خوبمون   ببخشيد دير اومدم ، واقعا تو مسافرت تنظيم وقت كار سختي همين جمعه يعني 31 شهريور مسافرت ما هم تموم ميشه و بر ميگرديم كيش ، واي كه چقدر دلم براي خونه تنگ شده . ترنمي من ، شما توي اين مدت كلي كارهاي تازه ياد گرفتي و كلي شيرين تر هم شدي ، سعي مي كنم تا جايي كه يادم مي ياد برات بنويسم اعداد رو ياد گرفتي يك ، دو ، سه ، چار ، پن، شيش، هف ، و ده رو مي گي البته هر دفعه با يك ترتيب متفاوت  ولي وقتي از پله ها بالا ميري يا ميخواي تو خيابون من و بابايي دستاي شما رو بگيريم و بلند كنيم و يا داري كيف آرايشي ماماني رو دونه دونه خالي ميكني  يك تا سه رو خوب ميخوني .ديگه خيلي بامزه با نچ نچ و...
27 شهريور 1391

عكس هاي ترنمي

سلام به ترنمم و همه دوستاي گلمون از اونجايي كه هنوز در مسافرت به سر مي بريم خيلي وقت نميشه كه مطلب و خاطره اي  بنويسم انشاا... بعدا جبران مي كنم . اين هم چند تا عكس از جوجوي دوست داشتني ما  چند تا ديگه هم هست كه در اولين فرصت اضافه مي كنم . ترنمي دوستت دارم و براي تو نفس ميكشم دختر قشنگم. ...
16 شهريور 1391